برچسب:
نویسنده: حدیث میرزاپور
برچسب:
نویسنده: حدیث میرزاپور
برچسب:
نویسنده: حدیث میرزاپور
زیرِ هجومِ بیرحمِ خیالاتِ شبانه جان میدادم، ترسها سختیها، دردها، پس امیدها کجایند؟
آرامش کجاست؟
دنبالِ آرامش، به عکسی از او میرسم، که توی اتوبوس کنارِ من خوابش بُرده، در مسیری به سوی ناکجا. با چشمهای بسته، صورتی معصوم و بینقص و آرامشی بیانتها.
برچسب:
نویسنده: حدیث میرزاپور
برچسب:
نویسنده: حدیث میرزاپور

اول. بیا یک بعدازظهرِ آفتابی بگریزیم. روزی پس از باران، درحالیکه کسبهٔ بازار با کسالت توی دکانهایشان نشستهاند از جنوبِ شهر خارج شویم. برویم و برویم تا به دریا برسیم. فکر میکنم که دریا شروعِ آرزوست.
آخر. بیا نیایستیم، راههای نرفته صدایمان میکنند.
برچسب:
نویسنده: حدیث میرزاپور
برچسب:
نویسنده: حدیث میرزاپور